تبليغاتX
کلبه عشق

کلبه عشق

خوس آمدید 

بسياري از مردم ؛ خوشبختي را مي جويند ؛ مثل اينكه كسيكلاه روي سرش باشد و آن را بجويد

--------------------------------------
کساني که در عشق عاقلند،بيشتر عاشقند و

 کمتر حرف ميزنند
-----------------------------------------

تجربه هميشه به نفع انسان نيست چون هيچ حادثه اي دو بار به يک شکل رخ نمي دهد.
-------------------------------------------
هرکسي چيزي را مي بيند که آن را در قلب خود حمل مي کند.
------------------------
روي خوش ويزاي ورود به كشوردلهاست

--------------------
هر رفتاري از ديگران كه موجب آزار ما مي شود موجب شناخت بيشتر خودمان خواهد شد.
----------------------
قبل از ورود ،فكر خروج را بكن.
------------------------
دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند.اما هيچ كس فكر نكرد كه شايد من يك گل كاشته باشم
----------------------
روزها و ساعتها و دقيقها و ثانيها و عمر ما ميگذرد و ما هنوز حيرانيم که ديروز چه شد و فردا چه خواهد شد
---------------------
در قلب خود بنويسيد كه امروز بهترين روز سال است
-------------------------
گاهي برخي از بركات خداوند با شكستن تمامي شيشه ها وارد مي گردند
-----------------
بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند
-----------------------

تمام گلهاي خوشبوي دنيارو هم به پات بريزم بازم کمه چون پاهات خيلي بو ميده

 

 

 

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد" کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد! پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست... " کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد

 

 

 

اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خیلی توپی

 

 

 

دردناكتر از بيماري عشق راهيچ حكيمي به چشم نديده است وانسان دچارهردرد سختي هم باشد،دردعشق او بر تمامي دردهاي دنيا برتر است

 

 

 

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.

ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم

 

 

 

اگه يه روز حس کردي دنيا و آدماش به تو اخم کردن،دليلشو تو لب هاي بدون لبخندخودت جستجو کن

 

 

 

 

اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام!

 

 

سخت ترین سوال کنکور ۸۶:سهمیه خودرو سواری ۲ گانه سوز دولتی که آمبولانس وانت است و شبها در آژانس کار می کند چند لیتر است؟!!

 

 

 

 

آن هنگام که دوست داری کسی به یاد تو باشد،به یاد من باش که همواره به یاد تو هستم.از طرف بهترین دوست شما: خدا

 

 

 

نیوتن:در سقوط افراد در چاه عشق،قانون جاذبه تقصیری ندارد.

 

 

 

از بینی ام تا دست من راهی به جز انگشت نیست

دلخوش به دستمالم نکن هیچ چی مث انگشت نیست!!

 

 

 

منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري

 

 

 

سازنده‌ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعني‌ترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميق‌ترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحم‌ترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركش‌ترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانه‌ترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاط‌ترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش

 

  

 

چندتا از بچه ها رمز موفقیت منو می خواستن منم که حسود نیستم

.

.

.

اینم رمز موفقیت من

.

.

.

857406743857484545843867139056384

 

  

اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.

 

 

 

یکی مثل پاستور میکروب رو کشف کرد،ادیسون برق رو اختراع کرد،انیشتین علم رو متحول کرد،اون وقت تو منگل فقط بشین اس ام اس بزن،جوک بگو یا آف بزار آخه سریش مگه تو کار و زندگی نداری؟

 

 

 

I love U . I love U . I love U .    love U . I love U . U . I love U

 

 

يه توپ دارم قلقليه ....... موهاي سرم فرفريه ...... آف جديد نداشتم ......سرت كلاه گذاشتم

 

 

 

تو صحراي قلبم تو تنها شتري! 

 

اگه ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی اینه 11 تا گل قشنگ دیدی اصلا تعجب نکن این نشون میده هم کوری هم خنگی و هم دچار توهم شدی

  

 بلوتوث قلبت رو روشن کن می خوام کل وجودم رو واست سند کنم .......... هه هه ویروس داشت الان میمیری

   

20 . . . . . . . . . . . . 19 . . . . . . . . . . . . 18 . . . . . . . . . . . . 17 . . . . . . . . . . . . 16 . . . . . . . . . . . . 15 . . . . . . . . . . . . 14 . . . . . . . . . . . . 13 . . . . . . . . . . . . 12 . . . . . . . . . . . . 11 . . . . . . . . . . . . 10 . . . . . . . . . . . . 9 . . . . . . . . . . . . 8 . . . . . . . . . . . . 7 . . . . . . . . . . . . 6 . . . . . . . . . . . . 5 . . . . . . . . . . . . 4 . . . . . . . . . . . . 3 . . . . . . . . . . . . 2 . . . . . . . . . . . . 1 . . . . . . . . . . . . دينگ دينگ، طبقه همكف!

  

 نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرین لحظه ی بودنم تورا . . . . . سرکار بذارم

 

مشترک گرامي اين اس ام اس به منظور بيدار کردن شما مي باشد لطفا لبخند بزنيد!  

jik, jik , jik , jik , jik , jik , jik ,jik,jik, jik...  

یکی اضافه کن بفرست برای جوجوی بعدی (ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز!)  

 

این اس ام اس فقط برای دویدن شما به دنبال گوشی موبایل ارسال شده و ارزش دیگری ندارد!


 

نوشته شده توسط آرش در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 5:25 | لینک ثابت |

تو را چون نقش رويا دوست دارم 

چو عطر پاك گلها دوست دارم

منم آن ماهی افتاده بر خاك

تو را مانند دريا دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی

كه من خنديدنت را دوست دارم

به باغ خاطرم ای لاله سرخ

تو را تنهای تنها دوست دارم

جلسه محاكمه عشق بود و قاضی عقل, و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود. يعنی فراموشی!

قلب تقاضای عفو عشق را داشت, ولی همه اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع كرد به طرفداری از عشق!

آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی ديدن اونو داشتی؟!

ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی؟!

و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد! حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند!...

                                                        

نوشته شده توسط آرش در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 5:17 | لینک ثابت |

 حنجره ام زخمیه .اما غزل می خونم...من پر از شعرای تازه..پر حرف عاشقونم...اون محبت نگاتو...حتی بارون نمی شوره..جاده رسیدن ما همه می گن بی عبوره..همه می گن که تو دوختی نگاتو به شخص تازه..کاش عزیزم می گرفتی حتی از من یه اجازه..یادمه قسم می خوردی به تقدس نگاهم...تا باشه دستای گرمت تا همیشه سر پناهم..چشامو هرشب وهرروز به در بسته می دوختم..که شاید بیایی از در بگی تا ابد می مونم..حالا فایده ای نداره .واسه کی دل می سوزونی؟اره اون روزا گذشته .من فقط غزل می خونم..

 

نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 10:39 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط آرش در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 17:47 | لینک ثابت |

چشمانم برای دیدن واژه ات بیقرارند

اما چگونه بنویسم

 مدادهای سیاه برای نوشتن نام سپیدت نامحرمند

عزیز من

 طرح روشنت را بر تن کدام سیاهی نقش کنم

 تا تو را بنگرم !!

نه ، دلم  راضی نیست

باشد، تو سهم دیدار من نیستی

تنها زمزمه ات می کنم

 من به تکرار واژه ات نیز خشنودم ...    

 

 

 

 

نوشته شده توسط آرش در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 17:37 | لینک ثابت |

من نمیدانم چرا؟ آسمان آبی است

یا چرا؟؟؟؟تنگ غروب نارنجی است

       من نمیدانم چرا؟ خلوتگه دل چون پر قوست

       یا چرا؟؟ شبهای سیاه دل من نورانی است

یا که آن حوض بلور از چه؟ می خندد

دل ماهی از برای چه؟؟ خوش است

              من نمیدانم چرا؟ دانه برف جای خوش دارد در قله کوه

              یا که آن لک لک پیر از برای چه؟؟؟ می سازد خانه نو

 

نوشته شده توسط آرش در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 17:36 | لینک ثابت |

نخواب ای حسرت سفره گل گندم

نباش تو دالونای قصه سر در گم

نخواب رو بالش پرهای پروانه

که فریاد تو رو کم دارن این مردم

 

 

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسال مث هر ساله

هنوزم تیرو ترکش قلب و میشناسه

هنوز شب زیر سرب  و چکمه می ناله

 

 

نخواب آروم گل بیخار و بی کینه

نمی بینی نشسته گوله تو سینه

آخه بارون که نیس رگبار باروته

سزای عاشق های خوب ما اینه؟

 

 

نترس از گوله ی دشمن گل لادن

که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

 

 

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

بخون با من بیا با من نگو دیره

 

 

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشق و آزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

 

 با این ترانه از خونه بیرون زدم باید کسی در ترانه فریاد میکشید.

 

باید کسی با ترانه می گفت : نه

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آرش در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 15:1 | لینک ثابت |

 

وای باران ......

 

   باران

 

شیشه ی پنجره را باران شست .

 

از دل من اما...

 

-- چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ...

 

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ...

 

می پرد مرغ نگاهم تا دور ...

 

وای باران..

 

         باران...

 

پر مرغان نگاهم را شست

 

خواب رویای فراموشیهاست !

 

خواب را دریابم

 

که در آن دولت خاموشیهاست.

 

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم

 

و ندایی که به من میگوید :

 

" گرچه شب تاریک است

 

   دل قوی دار

 

               سحر نزدیک است "

 

دل من در دل شب

 

خواب پروانه شدن میبیند.

 

نوشته شده توسط آرش در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 14:59 | لینک ثابت |

تو را با نم نم باران


تو را با قطره هاي پاک انديشه


تو را با گرمي مهرم


تو را با جان شيرينم


به روي دشت احساسم


درون معبد قلبم


تراشيد م


تو را که عشق من هستي


و من در اولين ديدار


تو را ديدم


نگاهت را نمي خوانم


تورا ديدم


ولي مفهوم سبز دست پر مهر تورا


هرگز نفهميدم


ولي امروز شعرم را


به ياد اولين ديدار


براي تو به هديه مي گذارم.

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 11:2 | لینک ثابت |

عاشق شدن آسونه،ولي چيزي که مهمه پايداري به عشق،نامردي نکردن و


احترام گذاشتن به عشق طرف مقابل


 اين روزها بعضي ها عشقُ به شکل يه اسباب بازي ميبينند.يعني تا جايي که


 ميتونند باهاش بازي ميکنند و وقتي يه جديدش به دستشان مي رسه از قبليه


 دل ميکَنند.آخه به اينم ميگن عاشق.


اين روزها بعضي ها فقط به خاطر، پول طرف مقابل باهاش دوست ميشن و


ابراز علاقه ميکنند .نميگم نبايد براي همديگر خرج کنند ولي بايد اين خرج


کردن دو طرفه باشه.من پسر 20 ساله اي را مي شناسم که با دختري دوسته


 که از نظر مالي خيلي از پسر سرتره.هميشه و هر جا دختره به جاي پسره


خرج ميکنه.به نظر شما به اين هم ميشه گفت عشق.


 اين روزها بايد مواظب باشيم بعضي ها زيرابمون را نزنند.همين چند وقته


 پيش يکي که همنام من بود تو سايت محشرنزديک بود منو با کاراش بدنام


 کنه،که نتوانست.پس بريد دو دستي به معشوقتان بچسبيد تا از دستش نديد.


اين روزها راستگو کم پيدا ميشه،پس مواظب باشيد توباتلاق دروغ ديگران


گرفتار نشيد.از بس دروغگو زياد شده که اونائي هم که راست ميگن باور


نمي کنيم.به طرف ميگي وضع ماليت چطوره ميگه توپ توپ،در حالي که يه


 پاپاسي هم تو جيبش پيدا نمي شه.ميگي بچه کجائي ،ميگه بچه جردن...ولي


 تا حالا پاشو تو جردن نزاشته ،ميگه ماشين آخرين سيستم دارم،ميگي کجاست


،ميگه دادم اسپورتش کنم...حالا يارو فقط اتوبوس واحد سوار ميشه.حالا شما


 بگين دیگه چطوری میشه عاشق بشیم و همدم مورد نظرمون را با این همه


 کلک و دروغ پیدا کنیم؟؟؟

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:59 | لینک ثابت |

آي دل عاشق شده


عاشق کي شدي تو


آدم که قحطي نبود


اسير چي شدي تو


 


**********


اوني که عاشق شدي


کارش فقط بازيه


بياد بشه با تو دوست


ِبتيقتتو بره


 


**********


نذار که عادت ميشه


مي ميري بي خودي تو


اي دل عاشق من


چقدر بشينم پاي تو


 


****************************************


****************************************


****************************************


 


 


بابا بي خيال ديگه ناز کردنم حدٌي داره


ما که رفتيم بعد ما تازه ميدوني کي دوست داره                         


                            


                      روتو کم کن ديگه توفم که نيستي به خدا


                       تمومش کن افه ها تو، بس کن اين همه ادا


 


مگه ما چي کم گذاشتيم ازمرامو معرفت


که تو اينجوري تا ميکني اي بي معرفت


 


                        راستشو بخواي ديگه خسته شدم روک بگمت


                        به دلم نشسته بودي گنديدي بريدمت


 


به خدا عشقي که ذلت بياره کشک عزيز


جون هر چي مرده ديگه اين قدر آبرو نريز


 


                          گفته بودم نفسي برام، ميرم تا آخرش


                          نفسي که حرمتم رو بگيره، مي برمش


 


ديگه اون دنياي پر رنگ و چهل چراغت نمي خوام


واسه رو کم کنيتم که شده سراغت نمي يام


 


                            قاطي کردم بدرقم ميخوام که قيدت بزنم


                             مي خوام اين دندون عاريه رو از ته بکنم


 


عشقي که ما  ِپيشيم پيشيله پيل سابقه


همه مردم مي دونم که مشکي اِنده عاشقه


 

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:58 | لینک ثابت |

 


خدا کنه امروز بياد مي خوام اونو ببينمش


واي که چقدر دلم مي خواد از ته دل ببوسمش



 


از روزي که اون رفته دلم فقط تاب ميزنه


اون يکي تاب تا اومدنش، داره فقط خواب مي زنه


 


کاشکي مي شد بازم بريم دوباره پا به پاي هم


اگر دوباره اون بياد بهش مي گم دوست دارم


 


خدا کنه امروز بياد مي خوام اونو ببينمش


واي که چقدر دلم مي خواد از ته دل ببوسمش


 


کاشکي مي شد  بهش بگم دلتنگي هاي دلم


هنوز ادامه داره تا  وقتي که اونو ببينم


 


من که هنوز يادمه شبهاي مهتابي رو


دست مي انداخت دور گردنم،ميبوسيد پرهاي مرغابي رو


 


موهاي رنگي شو توي کتابم ميذارم


چون هنوز عاشقم، چون هنوز دوسش دارم


 


خدا کنه امروز بياد مي خوام اونو ببينمش


واي که چقدر دلم مي خواد از ته دل ببوسمش

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:56 | لینک ثابت |


دیشب نسیم عطر گیسویت را برایم آورد. نمی دانی چه سر مست شدم. تا صبح از سرذوق روی تک تک ستاره ها را می بوسیدم. می بینی چه کرده ای با این دیوانه؟!
حکایت عطر گیسوی تو و ذوق من، شده است همان مثل پیراهن یوسف و چشمان در حسرت مانده یعقوب. بگذریم...
نمی دانی چقدر دلتنگت هستم. از آن دلتنگی هایی که مدام نگاهم تار می شود. هنوز نفهمیده ام رابطه بین دلتنگی و تار شدن نگاهم چیست! هنوز نمی دانم، دلتنگی ام برای دوری از توست یا حسرت نداشتن تو!
گفته بودی، وقتی بروی دلتنگی ها را هم با خود می بری. پس چرا هنوز هم هر غروب باز چشمانم به آسمان خیره می شود و جریان خون در رگهایم کُند؟... آنقدر کُند که، گاهی اوقات یقین می کنم روحم سفر به ابدیت را آغاز کرده است.
راستی... خوب شد صحبت به اینجا رسید! نازنین تو را به باران سوگند، پاسخ سؤال همیشه بی پاسخم را  بده...
می گویند هر زمان که روح پرواز به سوی ابدیت را آغاز کند، می تواند روح همسفرش را انتخاب کند... نازنین! می توانم امید داشته باشم به پرواز روح هایمان در کنار هم؟...
چرا سکوت کردی؟... نکند باز هم سؤالم کودکانه بود؟! آه مهربانم، جسارتم را ببخش... روح تو آنقدر زلال است که شرمش می آید با ناپاکان همجوار شود. روح تو را چه به ما... همان قدر هم من را کفایت است که می گذاری حسرت نگاهت بر دلم بماند! و الا خیال پیوند ابدی من و تو...
باشد! ادامه نمی دهم.
همینقدر بگویم که تا همیشه شیدایت می مانم، و چشمداشتی هم ندارم. هر چه باشد من از تبار مجنونم، و فرهاد در گوشم اذان عشق را زمزمه کرده است.

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:50 | لینک ثابت |

مي داني چه مي گذرد بر نگاهم؟! خوشا به حال فرهاد که در حسرت شيرين بيستون را کند. لااقل بگو من به خيال دلتنگي هايت کدام کوه را صيقل دهم. بي تو من خاموش مي مانم. مي دانم که مي داني... مهربانم تو را در کدامين فردا جستجو کنم که اگر ندانم نگاه به کدامين سو بدوزم، جان خواهم داد؟! تو که مي دانستي بي تو نفس کشيدن هم معنا ندارد، چرا حال مي انديشي اين طوفان زده، در گوشه اي روزگار را به خوشي مي گذراند؟!
اي کاش باور مي کردي تا چه اندازه دلتنگت آمدنت هستم... اي کاش. افسوس که باور نداري سوزان را. اگر باور داشتي نمي رفتي. يا حال که رفته اي، وعده آمدنت را در باران نمي گذاشتي...
نازنينم، از کجا مي دانستي در اين ديار باراني نخواهد باريد؟!... از کجا مي دانستي ديگر حتي دل آسمان هم براي اين مردمان نمي سوزد؟!... از کجا مي دانستي آسمان اينجا تا هميشه حسرت باران را بر دل شقايق ها خواهد نشاند؟!
و من... هنوز هم حسرت حل شدن در نگاهت را دارم. مي دانم اگر باران هم ببارد تو نخواهي آمد .مي دانم... اي کاش آنقدر صادق بودي که فرياد مي کردي رفتنت را آمدني نيست. اي کاش...
تا هميشه در انتظارت مي مانم که شيدايي شيوه دلدادگان است. سراغي از سوزان بگير...


---------------- سوزان ---------------

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:49 | لینک ثابت |

و در اين لحظه که تند باد همه حرفها مثل برق ميگذرند، من وجودي را تداعي ميکنم، که براي رسيدن به خودش همچنين افکارش، زندگي رو رنگ ميکنه و تند تند با عقربه هاي ساعت و شايد هم تندتر حرکت ميکنه و حرکت آرامش رو با در آمدن شکوفه هاي آرزو به وجود مياره، تا اين لحظه براي گذشتن ثانيه هاي تو صبر کردم، وجود داشتن خيلي چيزها رو ميشناسه و کشيدن عقربه هاي ساعت رو با رگهام ميتونم نقاشي کنم، فرياد زدن، هيچ چيز را به غير از آرزوهام، منو به دنياي خودم نزديک نميکنه، ولي تو رگباد دنياي خودت را هم مثل هيچ چيز ديگه نميدوني و نميتوني بشنوي صداي قلبت و شايد يک روزي با تو همراه بشند، همه زندگي رو ميگم نه قلبت نه سقف آرزوهات نه هيچ چيز ديگه، تنها براي خودت، براي بودن خودت، فقط و فقط خودت و در هر جاي دنيا آرزو ميکنم که فرداها با رنگ و درخشش ستاره هاي آرزو روشنتر از هميشه به وجود بيان و دنيايي از قلبت براي هميشه به عشق تبديل بشه، براي رسيدن به دنيايي از قلبت که اميدوارم به صداي باختن واقعيتهاي دوست داشتن گوش بده.

زمزمه مسعود: من گل خشک اتاقم را آب ميدهم، شايد روزي برسد که غنچه اي در کنار لبان تشنه اش پيدا کنم.

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:47 | لینک ثابت |


0000000             0000000
00000000000000       0000000000000
00000000000000000  000000000000000000
000000000000000000000000000000       00000
00000000000000000000000000000000         0000
00000000000000000000000000000000000       0000
00000000000000000000000000000000000000     0000
0000000000000000000000000000000000000000   00000
00000000000000000000000000000000000000000 000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
0


نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:41 | لینک ثابت |

توی کلاسِ چشم تو زنگا همه ریاضیه
همیشــــه التماسِ من با چشم تو موازیِ
 
توی کلاس چشم تو زنگا یه وقت جغرافیِ
مادریارومی خوایم چی کار؟چشمای نازت کافیه
 
توی کلاس چشم تو همیشه زنگ اوّله
آخه یه عمر که آدم تواین کلاس معطّله
 
توی کلاسِ چشــم توهمه همیشــه حاضرن
هیچ روزی غایب نداریم نه اینکه حاضرا بِرن
 
توی کلاس چشم تو گاهی می شه زنگ زبان
دوسِت دارم یاد نمی دن،بلد بودیم ماپیش ازاین
 
توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ فیزیکه
آهن ربایی؟که دلم اِنقد به چشمات نزدیکه؟
 
توی کلاس چشم تویه وقتا زنگ شیمیه
دیوونه های عشق تو،یکی دوتانیست تیمیه
 
توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ ورزشه
همش می شه دورتوگشت،آخ که چقد باارزشه
 
توی کلاس چشم تو یه زنگه اسمش احتمال
شاید تو این زنگ برسیم به ارزوهای محال
 
توی کلاس چشم تو یه زنگی هست به نام جبر
از چشم تو نازکردن و از دلِ من همیشه صبر
 
توی کلاس چشــم تو اجازه دادن آســونه
چون کسی بیرون نمی ره هرکی بره پشیمونه
 
توی کلاس چشم تویه وقتا هست زنگ متون
خیلی توکم غصه داری،دل توبیشترمی شه خون
 
توی کلاس چشم تونگاها روی نیمکته
موندنِ تودست تواِ....تومی گی هرچی قسمته
 
توی کلاس چشم توپرمداد قرمزه
دفتر مشقمون پراز،جمله بی توهرگز
 
توی کلاس چشم تو میز پُر یادگاریه
بیشترمیزامون پراز جمله دوسم نداریه
 
توی کلاس چشم تو تعطیله نمره انضباط
بیس میگیرن ازآسمون،عاشقای بی احتیاط
 
توی کلاس چشم تونوشته رو تخته سیا
ما همه چشم براهتیم،زیبا تو رو خدا بیا
 
توی کلاس چشم تو بازه همیشه پنجره
توزنگ تفریحم کسی،دلش نمی خوادکه بره
 
توی کلاس چشم تونمی خوره زنگ خونه
هرکی دلش بخوادمی ره هرکی بخوادم می مونه
 
توی کلاس چشم تویه زنگ زیس شناسیه
همش نگاهت می کنم،این آخه چه کلاسیه
 
توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ دستوره
رفتنو صرفش می کنم دلم با اینکه مجبوره
 
توی کلاس چشم تودلا همیشه عاشقه
منشنیدم فردا کلاس تو دشتای شقایقه
 
توی کلاس چشم توهرپرسشی قدغنه
باچشم تو جواب تک تک سوالا روشنه
 
توی کلاس چشم تو دیوونگی یه رنگیه
انقد که محوتومی شم نمی دونم چه زنگیه
 
توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ هنره
فایده نداره واسه تو،هرچی میگم بی اثره
 
توی کلاس چشم تواز کلّ دنیا  اومدن
بیدارشدم،چه خوابی بودانگاربازم زنگوزدن

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:38 | لینک ثابت |

می دونم خاطرمو خيلی می خوايی

می دونی خاطرتو خيلی می خوام

چشم حسودا کور بشه

هرچی بلاست به دور بشه

بساط عشق من و تو ايشالا جفت و جور بشه

نقل و نبات و شيرينی

مگه ميشه تو دل نشينی

از اون دو تا چشم سياهت الهی که خير ببينی

به جز تو از خدا ديگه هيچی نمی خوام

می خوام که دستهاتو بذاره توی دستام

چراغ خونم بشه چشمای قشنگت

يه عمری دنبال تو گشتم توی رويام

می دونم خاطرمو خيلی می خوايی

می دونی خاطرتو خيلی می خوام

تموم دنيا می دونن واست می ميرم

قدو بالای نازتو طلا می گيرم

آسمون به زمين بياد می خوامت

حتی اگه همه نخوان ميخوامت

دوست دارم خيلی زياد می خوامت

حتی اگه همه نخوان ميخوامت

نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:36 | لینک ثابت |

 

هميشه اينقدر فرصت نيست كه بشينيم روبه روي هم
من حرفايي كه ته قلبم ته نشين شده رو بزنم و تو حرفاي دلت رو....
نه هميشه اينقدر زمان نداريم
ميدونم احتياج به زمان داري احتياج به فكر كردن.......
و من لابه لاي افكار در هم تو در انتظار فردايي دوباره نشسته ام........
عزيزم انتظار چيز كمي نيست........
انتظار تنها يك كلمه ساده پنج حرفي نيست ........
حرفي نيست كه بخواهي به شوخي به كسي تقديمش كني........
انتظار از ته دلت بالا ميزنه و همه وجودتو ميگيره..........
انتظار ميتونه آروم آروم نابودت كنه............
و اين همه انتظار براي شنيدن صداي مردي كه دوسش داري شايد منطقي ترين قلبها رو زمين بزنه !
تو احتياج داري فكر كني و من احتياج دارم كه نفس بكشم در هوايي كه آرامشش و از تو ميگيره .............
مبيدونم خواسته كمي نيست............
ولي خواسته دختري كه صادقانه تمام جلوه هاي تاروپودشو براي تو و فقط براي تو عيان كرده
من از تو چيزي بيشتر نميخواهم...........
ولي من دقيقا همون چيزي رو ميخواهم كه توي دستهاي مردونه تو وجود داره ..... 
                                                

                                                 آرامش .

نوشته شده توسط آرش در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:11 | لینک ثابت |


گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره


گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره


فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي


دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي


پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي


تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي


کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه


دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه


اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون


فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون


حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي


قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي

نوشته شده توسط آرش در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:3 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
سلام به همه عزیزان دلم. اسمم آرش متولد 1367 این وبلاگ را تقدیم همه پسر و دخترهای عاشق می کنم.
فهرست اصلی
پیوندها
عاشقانه
عکسهای دختران ایرانی
عکسهایی از مبارزه با بد حجابی
تنهایی و غربت سهم آدماست...
حميد اسدپور
barfobaroon
mysoushians
doost-ashena
پرتقال
اردک
بهار
sunnyday
آهنگ برای دانلود
دانلود
دنياي فرشتگان(سانار جون)
در كوي عشق
ديار قربت(فهيمه جون)
گریه سهم دل تنگه(شيوا جون)
می نویسم بر موج
ياسي جون
آهوي وحشي(ندا ونرجس)
پرستوي مهاجر(محبوبه جون)
به تو كه بهتريني(زهرا جون)
ياور هميشه تنها
تيفوسي هاي قرمز
قندونك
يك ستاره از آسمان آبي
نیلوفر نیلی
لیلا جون
تنها ترین تنها
شکوفه جان
بارونی
:: قالب وبلاگ بلگفا ::
امکانات